آماده بودن برای فرج
عصر یک جمعه غمگین دلم گفت: ای کاش
حافظ خسته ز شیراز بیاید بنویسد
که هنوز هم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به شیراز نرسید است…..
ای دائم به جهان منتظر منتظری
گیری از مردم دانا ز ظهورش خبری
روز و شب ذکر زبان تو بود یا مهدی
در فراغش غم دل داری و اشک بصری
فرض کن حضرت مهدی به تو ظاهر گردد
بر در خانه و یا بر در کوی و گذری
ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی
باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟
دیده ای هست تو را قابل دیدار امام
میتوانی تو به خورشید جمالش نگری؟
خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟
لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟
پول بی شبهه وسالم زهمه دارائیت
دارای آنقدر که یک هدیه برایش بخری
گر بپرسد ثمرت چیست تو از طول حیات
داری از بهر ارائه سند مختصری ؟
ور بپرسد عملت چیست ز بگذ شتن عمر
در عملکرد تو باشد عمل معتبری ؟
برده ای نان و غذا بهره مساکین یک شب
یا تو داری ز یتیمان و فقیران خبری ؟
در پی امر به معروف ونهی از منکر
بوده ای بهر محبان ولایت سپری؟
هیچ گه داشته ای بهر ظهور حضرت
ناله نیمه شب و ذکر دعای سحری
آن جنان هست که افسرده و غمگین نشوی
گر بگیرد سمت تو بدهد بر دگری؟
داری آمادگی آن که اگر حضرت خواست
از سر مال جهان بهر خدا در گذری؟
واقفی از عمل خویش تو بیش از دگران
می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟
گر از این جمله که گفتم همه را دارایی
خوش به حال تو که خود ساخته و منتظری
ور از این گفته تو را هست قصوری بیگی
توبه کن بلکه ز محبوب بیابی اثری
شاید آن روز که سهراب نوشت
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبر ی از دل پر درد گل یاس نداشت
باید این طور نوشت: چه شقایق باشد
چه گل پیچک و یاس، جای یک گل خالیست
تا نیاید مهدی زندگی دشوار است
اللهم عجل لولیک الفرج